چرا گفتوگوي تمدنهاي خاتمي نه گفتوگوي تمدنهاي احمدينژاد آري ؟
|
|
|
|
| |
|
جناب آقاي دكتر احمدينژاد رياست محترمجمهور همانطور كه در صحنههاي مختلف داخلي و خارجي ابتكارات مهم و زيبايي داشتهاند و براي نظام و كشور افتخار آفريدهاند در سفر اخير به نيويورك نيز به نيكي از اسلام و انقلاب دفاع كردند و با موضعگيري و سخنان مناسب برگ زرين ديگري بر كارنامه اصولگرايي افزودند. اين پيروزي چنان عظيم بود كه نه تنها باعث خوشحالي و افتخار مردم مسلمان و انقلابي ايران و مسلمانان و آزاديخواهان جهان شد بلكه دشمنان خارجي را به خشم و اعتراف به شكست و مخالفين داخلي اصولگرايي را نيز به تأييد و همراهي كشاند. مقامات آمريكايي كه از ابتدا با اين سفر مخالف بودند پس از اين شكست به فكر چاره افتاده و فوري طرحي را به تصويب رساندند كه بعد از اين شخصيتهاي مخالف آمريكا نتوانند در آنجا سخنراني كنند. اظهارات اين مقامات به ويژه جان بولتون نماينده سابق آمريكا در سازمان ملل گوشهاي از اين شكست را نمايان ميسازد. رسانههاي آمريكا كه از مدتها قبل به ويژه پنج روز آخر به جوسازي عليه رئيسجمهور محترم و اسلام و ايران پرداختند و سعي داشتند كه مخالفان را به صحنه دانشگاه كلمبيا بكشانند همگي به شكست اعتراف كرده و اعلام نمودند كه پيروز اين ميدان رئيسجمهور ايران بود و يا نوشتند كه در سازمان ملل فقط دو صدا شنيده شد، صداي بوش و صداي احمدينژاد. مقامات و رسانههاي رژيم صهيونيستي نيز از اينكه آقاي احمدينژاد توانست صداي خود را به گوش جهانيان برساند اظهار ناراحتي كردند و بازنده اين سفر را رژيم صهيونيستي دانستند. و اما تحليل اين سفر و پيروزيهاي آن منوط به تحليل عواملي است كه در اين پيروزي دخالت داشتهاند كه مهمترين عامل آن انقلاب اسلامي است؛ انقلابي كه يك جوشش معنوي پيش رو در جهان است. در اين ترديدي نيست كه يك ستيز همهجانبه در عرصه جهاني در جريان است. اين درگيري سابقه تاريخي دارد و در دنياي معاصر نيز اين درگيري بين دو جريان اسلام اصيل و انقلابي از يك سو و نظام سلطه سرمايهداري و صهيونيسم از سوي ديگر رخ نموده است. اين مثلث ضلع سومي هم داشت كه همان كمونيسم بود كه در اين درگيري منحل شد؛ آنهم زماني كه با ظهور و پيروزي انقلاب اسلامي پرچمداري دفاع از مظلومان و مستضعفان و عدالت اجتماعي از دست كمونيسم خارج شد و بعد از آن ديگر كسي در دنيا انقلاب كمونيستي را شاهد نبود و انقلابيون مسلمان منطقه به سرعت به سمت اسلام بازگشتند. اما ابزار ما در درگيري حق و باطل چيست؟ و با چه شيوهاي بايد حركت كنيم و پيش برويم؟ آيا شيوه مبارزه علمي ماركسيستها شيوه صحيح مبارزه و غلبه است؟ آيا با روش پارلمانتاريسم كه نوعي مبارزه برآمده از ليبرالدموكراسي است بايد با دشمن درگير شويم؟ آيا بايد از مبارزات پارتيزاني يا جنگهاي كلاسيك استفاده كنيم؟ و يا اينكه غير از اين راههاي متداول، شيوه ديگري وجود دارد كه متناسب با حيثيت و هويت اسلامي انقلاب است. شيوهاي را كه حضرت امام رحمة الله عليه ابداع كردند و نقطه شروع آن هم درگيري با رژيم استبدادي بود بيداري فطرت بشري است و استراتژي ايشان هم پيروزي خون بر شمشير بود. در اين استراتژي بايد با فداكاري و ريسك و خطر زمينه را براي ارتقاء وجدان بشري در جامعه جهاني آماده كرد و يك بيداري عمومي در ملتها ايجاد نمود و قلوب ملتها را متمايل به حق كرد وقتي قلوب ملتها متمايل شد، سنگرهاي جبهه مقابل از درون فتح خواهد شد و يك فروپاشي به نفع اسلام اتفاق خواهد افتاد بدون اينكه نياز به جنگ نظامي باشد به همين دليل است كه استراتژي ما استراتژي جنگ كلاسيك نيست بلكه استراتژي غلبه خون بر شمشير و تغيير فرهنگها و تحول قلوب ملتها است. روشن است كه در اين استراتژي گفتوگو از ابزارهاي كليدي است. منتها بايد توجه داشت كه وقتي تمدن مقابل كه سه ضلع آن را صهيونيسم، ليبراليسم و ماركسيسم تشكيل ميدهند، براي پيشبرد اهداف خود ادبيات توليد كرده است، و ادبيات خود را به سطح تخصصي و عمومي رسانده است، و با اين ادبيات با جهان حرف ميزند، و سالها نياز و ارضاء نياز بشر را با خود همراه كرده است، نبايد در برابر چنين تمدني با ادبيات خود آنها صحبت كرد. اگر در حال جنگ هستيم ادبيات توليد شده آنها ادبيات ما نيست. اگر ما در گفتوگو ادبيات جبهه مقابل و فرهنگ آنها را پذيرفتيم ديگر جنگي وجود ندارد و در واقع ديگر گفتوگو نميكنيم بلكه اين گفتوگفت است. يعني آنها ميگويند و آنها همان را ميشنوند و ما در جريان اين گفتوگو منحل هستيم. اشكال جريان گفتوگوي تمدنها در دوره اصلاحات نيز همين بود كه گفتوگوي تحت چتر ادبيات سلطه بود با ادبيات آنها سخن ميگفتند. خوب آنها خودشان مؤسس اين ادبيات بودهاند و تكراركننده ادبيات خود را به هيچ ميگرفتند. با زبان آنها با خودشان صحبت كردن به معني پذيرش فرهنگ آنها و پذيرش توسعه نياز و ارضاء و پذيرش تمدن غرب و فرهنگ مقابل است. بنابراين اگر استراتژي ما، استراتژي غلبه خون بر شمشير است، ناچاريم گفتوگو كنيم ولي با كدام ادبيات؟ قطعاً نه ادبيات مدرن. ممكن است در جايي ما ادبيات تجدد را منحل در فرهنگ خودمان نماييم و براي تفاهم از آن استفاده كنيم ولي ميدانيم كه محور گفتوگوي ما ادبيات تجدد نيست. پس كدام ادبيات است؟ بايد ادبياتي باشد كه ملتها بفهمند، قلوب آنها را تسخير كند، و به زبان تخصصي مدرن هم نباشد. اين ادبيات ادبيات فطرت است و اين همان ادبياتي است كه رئيسجمهور محترم با فراست تمام به كار گرفتند. ما معتقديم كه انسانها فطرت و مطالبات فطري دارند و انبياء هم با همين زبان با بشر صحبت كرده اند. زباني كه زبان مشترك بشر است و همه ملتها آن را ميفهمند. البته هميشه عدهاي كه معاند هستند از سر عناد همراه نميشوند، همانطور كه همراه انبياء هم نشدند ولي وقتي ادبيات فطرت باشد، با همه و از جمله آنها اتمام حجت ميشود و كساني كه طالب فطرت هستند و استكبار ندارند، همراه خواهند شد. ادبيات فطرت همان ادبياتي است كه جريان مدرن آن را تحريف و تبديل به ابزاري براي سلطه كرده است. يعني مفاهيم عدالتخواهي، آزاديخواهي، معنويت گرايي، امنيتخواهي و ميل به عبوديت و تواضع در برابر خداي متعال از فطريات انسان است و نظام سلطه در قالب صهيونيسم، سرمايهداري و ماركسيسم همين ادبيات را تحريف و به كار گرفتهاند. عدالت مورد طلب فطرت، عدالت تعريف شده سرمايهداري يا ماركسيسم نيست. آزادي موردنظر انسان بردهداري مدرن و مكانيزه شده سرمايهداري نيست. ادبيات سياسي نظام سرمايهداري، ادبيات تئوريزه كردن بردهداري در قالب آزادي و عدالت است. مطالبات فطرت درون انسان، مطالبه تعالي است. و تعالي در سايه تقرب و بندگي خداوند متعال حاصل ميشود. اما مطالبه توسعه به مفهوم امروزين آن توسعه ابتهاج نفساني است و آن توسعه استكبار در مقام التذاذ است. بنابراين آن چه را كه ادبيات انقلاب اسلامي اقتضاء ميكند، ادبيات فطرت انسان ها و گفتوگو از موضوع مطالبات فطري انساني است و اتفاقاً شرايط جهان، شرايط يك انفجار معنوي عليه مناسبات تمدن مدرن و جوشش فطرتهاست. امروز يك موج واكنش منفي در برابر ادبيات تجدد ايجاد شده است. اگر دانشگاههاي غرب را بررسي كنيم. مهمترين آنها جاهايي بودهاند كه سالها از مراكز الينهسازي انسانها به شمار ميروند. مركز تغيير درك انسان از خودش و مركز تحريف فطرت و تغيير مطالبات؛ آن ها سالها ملتها را در برابر ادبيات تجدد تحقير كردهاند و اين شيوه استعمار مدرن بوده است. اما حالا اين مركز الينهسازي انسان به مكاني تبديل شده است كه وقتي يك انسان متعهد با ادبيات فطرت صحبت ميكند واكنشهاي مثبت بروز ميدهد. معناي اين پديده اين است كه در مهد ادبيات مدرن انفجار معنوي رسيدن به مطالبات فطري از طريق صحيح پيدا شده است. ما بايد اين موج را كه به تبع انقلاب اسلامي و مجاهدت تربيتيافتگان آن پيدا شده است به رسميت بشناسيم. البته اين موج جديد از طريق گفتوگو اتفاق افتاده است و البته گفتوگو هم از موضع مسلط و يا زبان فطرت بوده است. اگر رياستمحترم جمهور از موضع ادبيات سياسي غرب وارد اين چالش ميشد بيترديد شكست ميخورد. اين الگويي است در برابر ما كه گفتوگوي تمدنها را از موضع اسلامي كه استراتژي امام بوده است و نه محصول دوره اصلاحات سامان دهيم. در دوره اصلاحات سعي شد اين گفتوگو به سمت ادبيات مدرن تغيير كند و اين پيروزي بازگشتي به ادبيات انقلاب اسلامي است. علت پيروزي آن هم هويت اين انقلاب است و آن گفتوگو با زبان فطرت است. مگر امام از طريق مبارزات پارلماني و يا مبارزات مسلحانه پارتيزاني و يا كودتا پيروز شدند؟ امام رحمة الله عليه هيچكدام از اين روشها را قبول نداشتند. امام رحمة الله عليه با عموم ملت صحبت كردند و قلوب ملت را به سمت خود آوردند. البته با فداكاري و ريسك و خطرپذيري و تلاش حلقهاي كه در اطراف امام رحمة الله عليه از جان و مال خود گذشتند. شكنجه و تبعيد و محروميت كشيدند تا بستر توجه به فرمايشات امام رحمة الله عليه در فطرتها آماده شد و كمكم حرف امام حتي در قلب عقبه پشت سر رژيم نفوذ كرد. اسلحهها كنار رفت و اين باعث فروپاشي رژيم شد. امام همين ادبيات را در مبارزات جهاني به كار بردند. امام جنگ نظامي با آمريكا و شوروي و اذنابشان را شروع نكردند. بلكه آنها جنگ نظامي را تحميل كردند و امام برعكس مقاومت بر مبناي فطرت و ادبيات اسلام را تعليم دادند. امام جنگ را از استراتژي آنها كه «جنگ اسلحه با اسلحه» بود خارج كردند و به جنگ «خون با شمشير» تبديل نمودند و جنگ را به جاي يك جنگ نژادي يا جنگ بر سر خاك به جنگ اسلام و كفر تبديل كردند. اينكه امام مي فرمودند: «اسلام در برابر كفر ميجنگد و تا كفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستيم» اين برگرداندن جنگ تحميلي به محور تمدني بود. امام كار را از موضع جنگ نظامي پيش نميبردند. هر چند ظاهراً درگير يك جنگ نظامي بودند. امام جنگ نظامي را هم با استراتژي پيروزي خون بر شمشير اداره كردند. اين همان ادبيات است كه در قالب جديد ارائه ميشود. پس اصولاً گفتوگو روش انقلاب اسلامي است. بر خلاف جريان مسلط استكبار كه ادبيات آنها، ادبيات نظامي است. چرا؟ به اين دليل كه گمان ميبرد كه با زور اسلحه قادر به پيروزي خواهد بود. الان استراتژي غرب، درگيري است. آن هم نه يك درگيري كه در بطن آن از گفتوگوي با فطرتها استفاده شود؟ غرب خود را در گفتوگوي با فطرتها شكست خورده ميداند. آنها مطالبات فكري بشر امروز را كه در حال رسيدن به بلوغ فكري است نميتوانند تامين كنند و متوجه شدهاند كه فرهنگ رقيب، قدرت اقناع فطرتها را به شكل بهتري دارد. لذا آنها درگيري را بر محور قدرت نظامي دنبال ميكنند و از قدرت تسليحات، رسانهها و قدرت سياسي خود استفاده ميكنند. آنها با مديريت رسانهها خبرسازي ميكنند و با تحريف حادثهها جلو ميروند. مديريت رسانه به علاوه سلطه نظامي ابزار برخورد آنهاست. برخلاف ما كه ابزارمان دعوت به فطرت است و رئيسجمهور در اين فضا و با اين ابزار پيروزي آفريد. اما در طرف مقابل نفس اين نوع برخورد يك تمدن با رقيب خود علامت شكست فرهنگي آن تمدن است. و به اين معناست كه پرچم اين تمدن رو به افول است. به عكس وقتي ملتي بدون اينكه از امكانات رسانهاي برخوردار باشد و بدون اينكه از آن حجم تسليحات نظامي و مقدورات اقتصادي و سازمانهاي بينالمللي بهرهاي داشته باشد ولي فرهنگ او در حياط خلوت دشمن يعني آمريكاي لاتين نفوذ كند و موج ايجاد نمايد اين فرهنگ پيروز است. اين نوع اقبال، علامت شكست غرب در حيطه منطق و غلبه فرهنگ ما در گفتوگوي تمدنهاست. همانطور كه ديدهايد برخي جوانان بوليوي چفيه به گردن انداخته بودند و عكس امام و رهبري را به دست داشتند. اين پديده در كشوري كه مردمش مسلمان نيستند و از ما فاصله زيادي دارد نشانهاي واضح از گسترش موج فرهنگي ماست. يعني انقلاب اسلامي گفتمان غالب است و هيچ دليلي ندارد كه ما براي پيشبرد گفتمان انقلاب اسير ادبيات تخصصي مدرن به ويژه ادبيات سياسي آنها بشويم. يك نكته اساسي نيز بايد توجه شود كه همه تحليلهاي ما از پيروزيهاي انقلاب كه اين سفر هم يكي از آنها است به جريان ولايت حقه الهيه بر ميگردد. يعني ولايت الهي است كه در جريان تاريخي خود در حال ظهور و غلبه است. امداد حضرت حق نسبت به ائمه معصومين عليهالسلام براي غلبه تاريخي آنهاست، كه بستر اين پيروزيها را فراهم ميكند. به تعبير ديگر اصل امداد، امداد خداوند به پرچم توحيد است و صلواتي است كه خداوند به نبي اكرم صليالله عليه و آله و سلم ميفرستد. اين صلوات مبدا پيروزي جبهه حق ميشود و اين غلبه هم ميتواند بسيار غافلگيرانه باشد. كما اينكه در جريان آن درگيري كه قرآن نقل ميكند كه و «قتل داود جالوتا» جناب داود به حسب ظاهر هيچ ويژگي خاصي از نظر قدرت سياسي نداشتند. ولي در عين حال حضرت با سلاح سادهاي كه داشتند جالوت را از پاي درآوردند و دشمن شكست خورد. گاهي خداوند متعال يك ضربه كوچك را متوجه گيجگاه دشمن ميكند و آن را تبديل به يك جريان تاريخي مينمايد. دشمن ما گرچه داراي جثه بزرگي است اما به تعبير رهبر معظم انقلاب گيجگاهي هم دارد كه خداوند متعال ميتواند ضربه را متوجه آن كند. به گمان بنده در اين درگيري فرهنگي ضربه متوجه گيجگاه فرهنگي غرب شده است و بعد از اين ابعاد آن بروز و ظهور بيشتري خواهد يافت. | |