اختلاف ميان مسؤولين را ابلهان باور كنند !
|
پس از اعلام خبر استعفاي علي لاريجاني از دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي اولين اتفاقي كه در فضاي رسانهاي-تحليلي داخل و خارج از ايران رخ داد اين بود كه خيلي زود آسمان و ريسمان كردن در اين باره جاي تحليل را گرفت. كساني كه از خلال نوشتهها و گفتههاشان پيداست تقريباً هيچ از اصل ماجرا و علل واقعي آن نميدانند، از ساعت اول اعلام خبر توسط سخنگوي دولت، سرگرم سرهم كردن داستانهاي عجيب و غريب و در مواردي كاملاً مضحك در اين باره شدهاند. البته كاملاً واضح است كه مقصود آقايان از انتشار اين تحليلها انبساط خاطر خوانندگان نيست بلكه به خيال خود در حال حلاجي يك سوژه بسيار جذاب خبري هستند و گمان ميكنند فرصتي دست داده تا برخي ديدگاههاي خود را- كه طي اين دو سال بارها تكرار شده، جواب گرفته و تقريباً در همه موارد غلط از آب درآمده - به خورد مردم تشنه دانستن رازهاي مگو بدهند. به وجود آمدن چنين فضايي در پي انتشار تقريباً بي مقدمه و ناگهاني اين خبر چندان عجيب نيست به ويژه اگر توجه كنيم انتخاباتي هم در پيش است و هم از آن سو پرونده هستهاي ايران روزهاي حساسي را پشت سر ميگذارد و در هر دو مورد كساني به كمين نشستهاند تا از آب گل آلود ماهي مقصود خود صيد كنند. به زبان سادهتر، دشمنان پس از انتشار اين خبر با يك هدفگذاري بسيط و به خيال خود سهلالوصول تلاش كردند از آن به عنوان فرصتي مغتنم براي طرح موضوعاتي استفاده كنند كه تا پيش از اين زمينهاي براي طرح نداشت. شايد اولين و مهمترين تحليلي كه رسانههاي بيگانه و همراهان هميشگي آنها در داخل تلاش كردند بر اين واقعه تحميل كنند اين بود كه استعفاي لاريجاني علامتي از بحرانيشدن فضاي پرونده هستهاي ايران است و از شكلگيري تهديدي قريبالوقوع عليه ايران حكايت ميكند. پايگاه فارسي بيبيسي در آنچه به عنوان نظرخواهي از خوانندگان خود دراين باره روي سايت قرارداد، عمده سعي خود را بر انتقال اين پيام متمركز كرد كه استعفاي لاريجاني يعني به زودي جنگي در راه است و او هم - كه مرد تدبير است!- حال كه ديده جنگطلبان(!؟) زيربار چارهجويياش نميروند ترجيح داده كنار بكشد. يك عضو سازمان مجاهدين در اظهاراتي با همين سبك و سياق به پايگاه اينترنتي حزب مشاركت گفت استعفاي لاريجاني به معناي پذيرش شكست ديپلماسي هستهاي از جانب دولت نهم است و لاريجاني هم چون به عاقبت كار واقف شد ديگر ادامه راه را صلاح ندانست. اين تحليلها فضايي تر از آن است كه بتوان آنها را جدي گرفت و براي كساني كه از اصل قصه باخبرند پاك بيارزش و بلكه مسخره است. اكنون تقريباً تمامي جبهه اصولگرايي بر اين حقيقت كه ديپلماسي هستهاي ايران در دو سال گذشته از بسياري ضعفها و اشتباه محاسبههاي سالهاي قبل از آن بري بوده و توفيقات بسيار ارزشمندي به بار آورده اتفاق نظر كامل دارند و خصوصاً دولت احمدينژاد خود را نه چيزي جداي از ديپلماسي هستهاي در اين مدت، بلكه عين آن تلقي ميكند. جماعتي كه تا ديروز بيآنكه ذرهاي ميان لاريجاني و احمدينژاد تفكيك كنند چنان تحليل ميكردند كه گويي لاريجاني مقصر اول و آخر فاجعهاي است كه ديپلماسي هستهاي دولت نهم به بار آورده، اكنون طوري حرف ميزنند كه انگار لاريجاني ديپلمات مطلوب آنها بوده و حالا با رفتنش غصهدار و ماتم زدهاند! آن هم در حالي كه خوب ميدانند تصميمگيري استراتژيك درباره ديپلماسي هستهاي همواره فراتر از افراد خاص حاضر در تيم مذاكره كننده بوده و آمد و رفت افراد تا آنجا كه به خطوط كلي مربوط ميشود هيچچيز را تغيير نميدهد. درباره جنگ هم هنوز هيچكدام از كساني كه مدعياند خطر بزرگ بيخ گوش ايران خوابيده، نشاني عرضه نكردهاند كه ثابت كند آمريكاييها قصد دارند فراتر از لفاظي كار ديگري هم عليه ايران انجام دهند. درگيري با ايران لقمهاي بزرگتر از دهان آمريكاييهاست، حرفش را ميتوانند بزنند ولي عملش به اعتراف خودشان مستلزم جنوني است حتي فراتر از آنچه بوش و دار و دستهاش به آن گرفتارند. لاريجاني در اوج كنار رفت. شايد «كنار رفتن» هم تعبير صحيحي نباشد چرا كه همين حالا تجربه و توان لاريجاني در اختيار اخلاف اوست و به طور مشخص جليلي و لاريجاني در دور بعدي مذاكره با سولانا در كنار هم خواهند بود و اين همراهي طبعاً تا هر وقت كه لازم باشد ميتواند ادامه پيدا كند. به اين ترتيب وجود اختلاف در سطح اول تصميمگيري استراتژيك نظام توهمي است كه فقط ابلهان ميتوانند آن را باور كنند، چنين اختلافهايي آن زمان كه ديدگاههاي موجود در تيم هستهاي با نقطه مطلوب نظام فاصله فراوان داشت هم نتوانست به بروز بنبست منجر شود، چه رسد به حالا كه تفكر رئيسجمهور و آنها كه تا به امروز پرونده را مديريت كرده اند تقريباً بر هم منطبق است. اما خط تحليلي دوم و به اندازه همان اولي بيربط، اين بود كه برخي اصلاحطلبان تلاش كردند استعفاي لاريجاني را به معناي بروز يك اختلاف بزرگ و حاد در جبهه اصولگرايي قلمداد كنند و به تلويح نتيجه بگيرند كار اصولگرايان در انتخابات آتي مجلس سخت بود سختتر هم شده است. براي كساني كه از مجموعه تحولات انتخاباتي جبهه اصلاحات آگاهند و خصوصاً ميدانند در پس پرده چه ميگذرد و چگونه شيوخ و اكابر سايه هم را با تير ميزنند، اين قبيل افاضات، ارزشي بيش از يك فرافكني ناشيانه و جنگ رواني پيش پا افتاده ندارد. كمي اگر دقيق باشيم از خلال همين فرياد شعف سر دادنها ميتوان علائم نگراني را در وجنات آقايان ديد؛ نگراني از اينكه ورود لاريجاني به اين عرصه همان كورسوي اميدي را هم كه به امكان رقابت با اصولگرايان داشتند دود كند و به هوا بفرستد. درست برخلاف آنچه گفتند و پيشبيني كردند، همين ديروز اولين گروهي كه از حضور علي لاريجاني در انتخابات مجلس هشتم استقبال كرد حاميان دولت بودند. براي اصلاحطلبان كه همين حالا رسماً 5 تكهاند، كابوسي بزرگ تر از اين نيست كه فرصتي به نام استعفاي لاريجاني بدل به تهديد مهيب حضور موثر او در انتخابات مجلس شده باشد. |