احياي انقلاب دوم
|
اميرحسين ثابتي آرمانگرایی واژه ای است با مفهومی وسیع و گسترده. در طول تاریخ هر اقدامی که بر چنین مبنایی شکل گرفته، جایگاه خاص خود را در بطن آن یافته است و بیشک نگریستن به 13 آبان 58 نیز بدون در نظر گرفتن این مفهوم، به مثابه نگاهی ابتر به آن حماسه خواهد بود. هدف از این نوشتار، یاد آوری و یا توصیف چگونگی حماسهی تسخیر لانهی جاسوسی نیست. مقصود چرایی ماندگاری این اقدام تاریخی و یافتن همانندی برای آن، پس از گذشت نزدیک به 3 دهه است. اگر امروز 13 آبان 58 در خاطرهی نسل گذشته جاودان مانده است و پس از گذشت 28 سال از حماسهی مذکور، نسل سوم انقلاب علیرغم عدم حضور در آن برههی تاریخی، با شور و هیجان از آن سخن میگوید، تنها و تنها یک علت را برای این امر باید جست و آن هم "عمل بر مبنای آرمانگرایی" است. اقدامی که پس از ده ها سال حکومت ننگین پهلوی، ریشهی حضور و دخالت آمریکا در کشور را به معنای حقیقی خویش قطع نمود و این مهم جز با عمل بر مبنای "آرمانها" هیچگاه مجالی برای تحقق نمییافت. بُعد دیگر این اقدام شجاعانه را باید در استقلال عمل آن توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام(ره) دانست که بدون کوچکترین وابستگی و یا خط دهی از سوی هر جریان دیگری توانستند نام خویش را در تاریخ با افتخار انقلاب به یادگار گذارند و آنچنان اقدامی را منجر شوند که حضرت امام(ره) از آن به عنوان "انقلاب دوم" و "بزرگتر از انقلاب اول" یاد کنند. اما با اندکی تأمل و دقت بیشتر در زمینهی خاستگاههای منجر به شکلگیری این واقعه، شاید آنچه که در این زمینه کمی خود را بیشتر برجستهتر مینماید، پاسخ آن روز دانشجویان و آحاد خشمگین ملت، نسبت به رفتارهای دوگانهی دولت موقت بود. همچنانكه در این زمینه ابراهیم اصغرزاده، نخستین کسی که طرح حمله به سفارت آمریکا را بیان میدارد، معتقد است که «رفتارهای دوگانه و غیر همسوی دولت موقت با آرمانهای انقلاب اسلامی، از جمله دیدار مهندس بازرگان با برژینسکی مشاور امنیت ملی آمریکا و دیگر اقدامات دولت موقت در آن برهه از زمان و هم چنین بیانات امام راحل خطاب به دانشجویان و طلاب مبنی بر لزوم مبارزه با آمریکا و برخورد قاطع با آن» را باید از علل اصلی این اقدام انقلابی از سوی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام به حساب آورد. اما پس از حماسهی مذکور و قطع هرگونه روابط رسمی و دیپلماتیک بین جمهوری اسلامی ایران و آمریکا در اواخر دههی 60، سران امریکا که به معنای واقعی، "تحقیر سیاسی" خویش را در عرصهی بین الملل نظاره گر بودند، از هر اقدامی جهت ضربه زدن به منافع ایدئولوژیک و ملی ایران اسلامی دریغ نکردند که به عنوان نمونه می توان از کمکهای همه جانبه به عراق در 8 سال جنگ تحمیلی علیه جمهوری اسلامی ایران، کودتای نوژه، اعمال تحریمهای اقتصادی و سیاسی گسترده و... نام برد. این روند علیرغم فراز و نشیبها، تا به امروز نیز ادامه یافته، با این تفاوت که در طول این مدت، این محدودیتها و عملکردهای خصمانه علیه ملت ایران، در اشکال گوناگون و متفاوت خود را بروز داده است. ولی به مرور زمان و به خصوص پس از رحلت امام (ره)، ضریب نفوذ و همچنین روند الگوگیری از غرب در عرصههای متفاوت از جمله، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... در جامعه، به نحوی عجیب و غیرقابل باور گسترش پیدا میکند. مصادیق این مدعا فراوان است اما شاید مورد مداقه قرار دادن برخی اظهارات مدعیان روشنفکری دینی، اصلاحات و... در این رابطه راهگشا باشد: *محمد خاتمی: اگر دین هم مقابل آزادی بایستد، درهم خواهد شکست (روز دانشجو، دانشگاه تهران) *عبدالله نوری: دين در حكومتهاي ديني، نه تنها افيون تودهها است، آنچنانكه ماركس گفته است، علاوه بر آن، افيون حكومتها هم هست زيرا اين افيون به واسطه فاصله انداختن بين واقعيت و ذهن حكومت، نه تنها مردم را در ناآگاهي و فريب قرار ميدهد، بلكه حكومتها را نيز فريب ميدهد." (كيهان 27/5/79- به نقل از نشريه عصر ما) *اکبر گنجی: "ما تلاش ميكنيم خميني را به گونهاي تفسير كنيم كه مخالف با دموكراسي نباشد. خميني ديگر وجود ندارد. آنچه وجود دارد فقط برداشتهاي ما از سخنان اوست. اما به هر حال يك روزي در موزه خواهد رفت و هيچ كس نميتواند جلوگيري كند. اين يك تكامل تاريخي است." (كيهان- 24/1/79) *عطاءالله مهاجرانی: "برخورد با توهين كنندگان به مقدسات، چون منجر به اشاعه توهين ميشود، خود اشاعه فحشا است" (اخبار اقتصاد- 5/7/78- ص 11) *سالار بهزادی: "تفكر شيعهگري موجب انحطاط مملكت ما و مانعي براي دموكراسي است" (صبح امروز- 23/8/78- ص8) *عباس عبدی: -"انقلاب اسلامي متأثر از الگوي حكومت شوروي سابق است و سرانجام آنها هم يكسان خواهد بود." (هفته نامه راه نو- 21/6/77- ص 4) -"علت اصلي كشمكش جناحي در ايران، دعواي بين حكومت انتصابي و حكومت انتخابي است. اصل ولايت فقيه در قانون اساسي انتصابي است. طرفداران اصلاحات، طرفداران حكومت انتخابي هستند و راهحل از بين رفتن همه دعواهاي جناحي، برگزاري يك همهپرسي با هدف ايجاد اصلاحات و تغييرات قانون اساسي است." (روزنامه جمهوري اسلامي- 4/10/79 به نقل از راديو بيبيسي) *شیرین عبادی: "دو عامل در قتل و خشونت دخيل است. يكي جانشيني روابط به جاي ضوابط و ديگري كه مهمتر است، وجود قوانين غلط در مجازاتهاي اسلامي است." (ماهنامه دنياي سخن- آبان- آذر 78 ش 88 ص 21) *مرضیه آذرافزا: "اينكه پيامبر را ابوالقاسم لقب دادهاند، نه ابوفاطمه، حاكي از غلبه فرهنگ جاهلي مرد سالاري است." (پيام هاجر- 13/7/78 ش 286 ص 8) *عبدالکریم سروش: "فرهنگ شهادت، خشونت آفرين است. اگر كشته شدن آسان شد، كشتن هم آسان ميشود." (روزنامه نشاط- 12/3/78 ص6) *مصطفی ملکیان: "فقه متداول حوزه ها، مستمسك خشونت طلبان است." (روزنامه خرداد- 31/7/78 ص 6) * و صدها نمونهی دیگر... متأسفانه روند فوق، پس از شکلگیری و ریشه دواندن در دوران سازندگی، در دوران موسوم به اصلاحات سرعت بیشتری به خود میگیرد تا جایی که در برخی مواقع، باید از این جریان تحت عنوان "غیر قابل کنترل" یاد کرد. این روند تا آنجا پیش میرود که دیگر بسیاری از عناصر شاخص جریان دوم خرداد، همانطور که نمونههایی از آن ذكر شد، هیچ ابایی از گفتن گذار از جمهوری اسلامی و آرمانهای انقلاب اسلامی نداشته و با جسارت تمام، سخن از موضوعاتی به میان آوردند که در تقابل آشکار با آرمانهای انقلاب اسلامی و اسلام ناب محمدی (ص) بود و در چنین فضایی که بسیاری از این افراد از هر آنچه که در توان داشتند برای فراموشی ارزشهای اسلام و انقلاب دریغ نمی کردند، فرصت 8 سالهای که به امانت در دست آنان بود، به سر میرسد. این مقطع تاریخی نیز به مثابهی امتحان دیگری برای ملت ایران بود. در حالیکه بسیاری از جریانات سیاسی داخلی و خارجی برای هشت سال آینده حساب ویژه و جداگانهای باز کرده بودند و جریان حاکم بر 8 سال گذشته، درصدد بود تا این بار نیز بتواند جایگاه خویش را در حاکمیت، با آرای مردمی مستحکم کند، انتخاب فردی که کوچکترین وابستگی به هیچ کدام از احزاب سیاسی در کشور نداشت، بسیار قابل تأمل مینمود. قرار دادن نام احمدینژاد در کنار رجایی، پيش از آنکه حتی بخواهد ارزشمحوری و آرمانگرایی رییسجمهور را به رخ بکشد، میتواند به معنای نفی فضای حاکم بر کشور در ۱۶ سال گذشته باشد که این مهم بارها از سوی احمدینژاد نیز مورد تأکید قرار گرفته است. چنین انتخابی فارغ از وجه تشابهی از جنس "استقلال عمل" که تا کنون به کرات از سوی ملت دیده شده بود، (همچون فتح لانه ی جاسوسی)، بیانگر پیامهای دیگری نیز بود. اگر اشغال لانه ی جاسوسی آمریکا را معلول کجدهنیهای دولت موقت به آرمانهای انقلاب و امام راحل بدانیم، انتخاب محمود احمدینژاد در تیرماه 84، نیز پاسخی محکم به تقابل آشکار سالها حاکمیت مدعیان روشنفکری دینی در مقابل مبانی اصیل انقلابی کشور است. سوم تیرماه 84 را می توان "احیای انقلاب دوم" نامید زیرا در هر 2 حماسهی مذکور، پاسخ مردمی آرمانگرا در مقابل آنچه که آن را باید "ضدیت با آرمانها" نامید، به وضوح دیده میشود و بیجهت نیست که امروز و پس از گذشت 2 سال و نیم از حاکمیت دولت نهم، مقام معظم رهبری نیز در توصیف دولت، چنین میفرمایند: « ... در اين دو سال، آنچه كه من از رفتار اين دولت تلقى كردم، اينهايى است كه عرض مىكنم و تصور مىكنم ناظران برخوردار از انصاف هم -كه اكثريت نزديك به اتفاق ملت ايران هستند- همين دريافتها و برداشتها را داشته باشند: اولاً مسئلهى پايبندى به اصول و ارزشهاست كه خيلى شاخص مهمى است. دولت، هم در قول و شعار -كه مهم است- و هم در عمل، نشان مىدهد كه به اصول انقلاب و ارزشهاى انقلاب پايبند است... اين براى انقلاب ما يك پديدهى معجزآسا و بىنظير است كه ما امروز همان شعارهايى را مىدهيم و همان اصول و مبانىاى را براى خودمان برنامهى عمل قرار دادهايم كه در اول انقلاب همانها اعلام شده بود؛ يعنى در برنامهريزيهاى ما و در خواست ما، هيچ تخطىاى از اين اصول صورت نگرفته است. اين خيلى مهم است. روشها تغيير پيدا مىكنند، لكن مبانى و اصول باقى مىمانند. اين اصول اساسى باقى مانده. همهى دشمنى و خصومتى هم كه با انقلاب ما انجام مىگيرد، براى بقاء اين اصول است . شايد در مرور زمان و در دورههاى مختلف، غبارهايى بر روى اين اصول نشست؛ اما امروز انسان مىبيند كه اين اصول از هميشه شفافتر، زندهتر و برجستهتر مطرح است... شعارهاى شما، فضاى اصولگرايى و فضاى ارزشهاى انقلابى و فضاى وفادارى به مبانى امام و انقلاب را بر جامعه حاكم كرده است؛ اين خيلى چيز باارزشى است. اولين و مهمترين شاخصهى دولت شما اين است.» مقام معظم رهبری 4/6/86) |