نخست - مسأله هسته‌اي ايران پس از تعطيل كامل حدود سه‌ساله با ابتكارات، سياست‌ها و تصميم‌سازي‌هاي شگفتي آفرين دكتر احمدي‌نژاد با پيروزي افتخار آفرين جمهوري اسلامي ايران را پيش رو دارد. البرادعي در گزارش‌هاي بسيار مثبت، آمريكا و اتحاديه اروپا را به انفعال و محكوميت كشانيده است. شوراي امنيت سلطه‌گر، در برابر حمايت‌هاي دولت‌هاي جهان به ناكارآمدي محض در تهديد آفريني و جنگ‌طلبي رسيده است. پوتين با سفر به ايران، بزرگترين دستاورد سياست خارجي ايران را در تاريخ معاصر، در چارچوب قواعد سياسي ثبت كرد، و وزير خارجه چين با حضور در ايران، نشان داد كه سلطه‌گران غربي، در برابر سياست‌هاي دكتر احمدي‌نژاد به زانو درآمده‌اند. همگي فَشَل و فلج!

"رايس" جنگ‌طلب مدام بر طبل گفت‌وگو با ايران مي‌كوبد، ساركوزي براي يك جمله نسنجيده خود، بارها توضيح مي‌دهد و توجيه مي‌كند، و بوش جنايتكار از اظهارات داخلي‌ها مبني بر وجود تهديد براي ايران اظهار تعجب مي‌كند؟!

اما در داخل تهديدسازان دست بردار نيستند. آنها مدام خطر جدي براي ايران را گوشزد مي‌كنند. خاتمي كه ديگر حتي سفرهاي مشكوك خارجي هم امدادرسان او نيست، تهدي براي ايران را مطرح مي‌كند، حسن روحاني به منظور فرار از پرونده حسين موسويان مكرر خطر خارجي را يادآور مي‌شود. محسن رضايي كه بنا به فرماندهي 8سال جنگ بايد مظهر شجاعت و بينش و سلحشوري باشد، مجسمه‌اي از وحشت و توهم گرديده، هرچند از گاه براي خالي نبودن عريضه، به كمك ديگر تهديدسازان مي‌آيد، و هاشمي رفسنجاني هم چنان تهديدات خارجي را جدي مي‌گيرد. چرا؟

علاوه بر خطبه‌هاي جمعه، هاشمي رفسنجاني محافل ديگر را ميدان تهديدسازي مي‌كند. و تلاش دارد ملت ايران را مرعوب نموده، مسأله هسته‌اي را به ميل خود و با روش گذشته به تعطيلي و انفعال و تسليم بكشاند. آيا او حق دارد وحشت خود را به مردم منتقل كند؟!

 

دوم -  حسين موسويان با اتهام امنيتي دستگير مي‌شود، اما علي‌رغم اعلان وزير اطلاعات مبني بر اين كه مدت‌ها وي تحت نظر بوده و تبادل اطلاعات مربوط به هسته‌اي به خارج را دنبال مي‌كرده، و اين كه به وسيله وزارت اطلاعات از مركز تحقيقات مجمع تشخيص خواسته شده او را در اين محل نپذيرند، اما آنها همچنان وي را به كار گرفته‌اند. پس از فقط 9 روز زندان با وثيقه‌اي به مبلغ تنها 200 ميليون تومان آزاد مي‌چرخد. حسن روحاني رئيس تيمي كه حسين موسويان عضو مؤثر آن بوده، پس از اين آزادي، گستاخانه به ميدان مي‌آيد و براي مطامع سلطه‌گرانه آمريكا و اروپا مصاحبه مي‌كند و عليه رئيس‌جمهور و پيشرفت برنامه هسته‌اي داد سخن مي‌دهد.

 

سوم‌ ـ مركز تحقيقات مجمع تشخيص به رياست مثلث هاشمي ـ روحاني ـ خاتمي فعال است. در اين فعاليت، آنگاه كه با پيشرفت كامل مسأله هسته‌اي مواجه مي‌شود و راهبردهاي تئوريك و عملي خود را شكست خورده مي‌بيند، به برپايي هاشمي اتحاد ملي راهبردها و سياست‌ها مي‌پردازد!

در اين همايش حسين موسويان متهم به جاسوسي در كنار حسن روحاني و او در كنار هاشمي رفسنجاني قرار مي‌گيرند، و هاشمي در سخناني تهديدسازي‌هاي مكرر را بار ديگر نااميدانه فرياد مي‌كند. البته تنها نتيجه اين فريادها يكي در داخل آن است كه عكس و خبر همايش هاشمي در صفحات نخست روزنامه‌هاي وابسته جاي مي‌گيرد و مثلاً روزنامه "ضداعتماد"  هاشمي را به دليل تهديدسازي‌هايي كه آنها را هشدار مي‌نامد، يكي از مردان خبرساز نظام معرفي مي‌كند. آيا به دليل صرف خبرساز شدن بايد منافع و مصالح ملي نظام اسلامي را به بازي گرفت؟!

شرايط ويژه كشور، محاصره شدن توسط دشمن، وجود خطرات زياد در مسايل خارجي و ... تكرار مكررهايي بي‌حاصل از سوي هاشمي در اين همايش است. با كدام انگيزه و كدام هدف؟!

 

چهارم ـ هاشمي در اين همايش تعابيري به كار برده است كه نشان از درايت سياسي و بينش عميق او مي‌دهد. وي گفته است: "در منطقه اختلافات در اوج خود قرار دارد. در فلسطين دو گروه اصلي يكديگر را مي‌كشند. در لبنان گروه‌ها و احزاب داخلي به دليل اختلافات نه تنها امكان مهيا شدن براي تعيين رئيس‌جمهور را ندارند، بلكه يكديگر را پاره پاره مي‌كنند. در عراق وضعيت كاملاً روشن است و نياز به توضيح بيشتر نيست... در افغانستان نيز وضع كاملاً روشن است. شرايط منطقه‌اي و جهاني نگران‌كننده است آمريكا لشركشي خود را انجام داده و با اعزام نيرو به هر نقطه‌يي كه دلش مي‌خواهد در حال چينش نظامي نفرات خود است.

 

1. هاشمي گروه وابسته به صهيونيسم فلسطين را هنوز گروه اصلي مي‌داند. اين مسأله نوع نگاه سياسي وي را مي‌رساند و دقت تحليل او را.

2. در لبنان سيدحسن نصرالله دبير كل حزب‌الله با يك فراخوان ميليون‌ها لبناني را به عرصه مي‌آورد. در آخرين تجمع او براي تعيين رئيس‌جمهور آمريكايي اخطار مي‌دهد، و اعلام آمادگي مبارزه مي‌كند. مسيحي و مسلمان، سني و شيعه زير پرچم نصرالله گرد آمده‌اند. تنها گروه مزدور وابسته به وهابيت سعودي است كه براي از پا درآوردن حزب‌الله نقشه‌هاي آمريكايي را به اجرا مي‌كند. بنابراين هاشمي از كدام پاره پاره شدن لبناني‌ها توسط يكديگر سخن مي‌گويد؟ چرا او لبناني‌ها را از تعيين رئيس‌جمهور غيرآمريكايي ناتوان مي‌داند؟

3. هاشمي به عراق و افغانستان اشاره مي‌كند و وضع آنها را كاملاً روشن مي‌خواند. بايد به وي گفت: آيا او و خاتمي در پيشامدهاي اين دو كشور اسلامي بي‌تقصير هستند؟ اين كه مي‌گويد آمريكا هر نقطه جهان كه دلش بخواهد لشكركشي مي‌كند، ادعايي واهي بيش نيست. اگر در دوران گذشته، دولت‌هاي توسعه و اصلاحات به آمريكا چراغ سبز نشان نمي‌دادند، شايد امروز وضع عراق و افغانستان اينگونه نبود؟ آيا استفاده امروز هاشمي، خاتمي، روحاني و غيره از تهديد آمريكاي حاضر در منطقه دستاورد سياست‌هاي سازشكارانه گذشته نيست؟!

4. در بهترين قضاوت، هاشمي از آمريكا وحشت دارد. آمريكا را هنوز ابرقدرت توانمند مشروع و مقبول در افكار عمومي جهانيان اعم از دولت‌ها و ملت‌ها مي‌داند. هاشمي انزجار عمومي در جهان را نسبت به جنگ‌طلبي آمريكا نمي‌بيند، اعتراض آمريكائيان را در مورد سياست‌هاي جنايتكارانه بوش توجه ندارد، و از بسيج جهاني در راستاي مبارزه با سلطه‌گري‌هاي آمريكا بي‌اطلاع است. آيا پيروزي شكوهمند دكتر احمدي‌نژاد در مسأله هسته‌اي نمونه بارزي نيست كه هم "جنبش عدم تعهد" را پس از چند دهه ركود، احياگر و در مقابل آمريكا و غرب به واكنش واداشت. و هم‌ اعلان موضع مجمع عمومي سازمان ملل را در حمايت از حق هسته‌اي ايران، در پي داشت. و هم دولت‌هاي ديگر از جمله مصر وابسته به آمريكا براي رسيدن به حق هسته‌اي توان ايستادگي داد؟!

 

پنجم ـ مي‌توان به طنز گفت: برخي آدم‌ها آنگاه كه در آيينه مي‌نگرند، تهديد جدي را براي كشور، نظام و ملت ايران متوجه مي‌شوند. اما غير از آن واقعاً تهديد كجاست و كدام است؟ اگر قاضي پرونده هسته‌اي در فشار نيست، ـ ‌همين همايش‌ها و اعلان موضع‌ها، نشان از فشار براي عدم رسيدگي پرونده او دارد ـ طبق وظيفه قانوني و ملي، بايد هر چه زودتر و با جبران تأخير بي‌مبناي گذشته، پرونده حسين موسويان را رسيدگي كند. در اين صورت منبع تهديدات و جدي بودن خطرات براي كشور و ملت مشخص خواهد شد. بر ملت، مجلس، دولت و قوه قضاييه است تا اين پرونده جاسوسي را هرچه سريع‌تر دنبال كنند. تأخير و فرصت‌دهي به تهديدسازان براي محو آثار شوم گذشته و حال ارتباط با بيگانگان، خيانتي بزرگ به نظام اسلامي و ملت ايران است. تهديدسازان بايد از فشار و تهديد دست بردارند، و براي يك‌بار هم شده تن به قانون دهند. حز‌ب‌هاي راست فقط يك‌بار از سياسي‌كاري دست بردارند. چهر‌ه‌هاي تأثيرگذار در مطبوعات از مصلحت‌جويي‌هاي زيان‌آور دوري كنند. جداسازي ميان نقش‌آفرينان اصلي سياست‌هاي تخريب‌گر با كاربرد واژه‌هاي حضرت‌ آيت‌الله و حجت‌الاسلام والمسلمين براي افرادي كه در دايره سياسي‌كاري و قدرتمداري حتي به تطهير و احياي متهمان به جاسوسي مي‌پردازند هيچ گرهي را باز نمي‌كند. حزب كارگزاران تغيير ايدئولوژيك داده بلندگوي ايدئولوژي، سياست و برنامه‌هاي تخريب‌گر فردي خاص است. تهديدهاي اصلاح‌طلبان به لحاظ وجود خود آنان جدي است، هر چند كه ملت تصميم خود را براي مقابله با اين براندازان گرفته است.